
کی: 18 دی 1387
کجا: تهران، خیابون باستان
دکتر استرینج لاو یا: چگونه آموختم نگران نباشم و به بمب عشق بورزم؟ (1964)
Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb (1964)
مرکلی مافلی (پیتر سلرز) : آقایان، شما در این اتاق نمیتوانید دعوا کنید، اینجا اتاق جنگ است.
فیلمنامه: استنلی کوبریک، پیتر جرج، تری ساترن
کارگردان: استنلی کوبریک
|
در فصـل بهـار اگـر بتی حور سرشت |
|
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت |
|
هـرچند به نزد عامه این باشد زشت |
|
سـگ بـه زمن ار برم دگر نام بهشت |
|
|
|
خیام |
نادان را به از خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی
گلستان سعدی
باب هشتم (در آداب صحبت)
تیغ و ابریشم (1365)
مرد (اکبر معززی) : خوشبختی مال ازگلا و زنای بزك كردهی زیر تیر چراغ برقه!
فیلمنامه: مسعود کیمیایی
کارگردان: مسعود کیمیایی
من به اندازهی یك ابر دلم میگیرد
وقتی از پنجره میبینم حوری
- دختر بالغ همسایه – پای كمیاب ترین نارون روی زمین
فقه میخواند.
ندای آغاز، حجم سبز، سهراب سپهری
|
گــر آمــدنــم بـه خــود بُـدی نامدمی |
|
ور نیز شدن به من بُدی کی شدمی |
|
بــه زان نبُــدی کـه اندر این دیر خراب |
|
نـه آمـدمی، نـه شُـدمی، نـه بُـدمی |
|
|
|
خیام |
|
هـرگـز دل مـن ز عـلـم محـروم نـشــد |
|
کــم مــاند ز اســرار کـه مـعـلوم نشد |
|
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز |
|
معلومم شد کـه هیـچ مـعلـوم نــشـد |
|
|
|
خیام |
تلویزیون ثابت کرد که مردم حاضرند به هر چیزی نگاه کنند، مگر به همدیگر.
آن لاندرز
سوته دلان (1356)
مجید (بهروز وثوقی) : خوش به سعادتتون كه میرين روضه، جاتون وسط بهشته، ما كه دنيامون شده آخرتِ يزيد، كيه ما رو ببره روضه؟ مجيد آقا تو رو چه به روضه، روضه خودتی، گريه كن نداری، والا خودت مصيبتی، دلت كربلاس، ماچت کنم، ماچت میکنما…
فیلمنامه: علی حاتمی
کارگردان: علی حاتمی
تجربه نامی است که آدمها بر اشتباهات خود میگذارند.
اسکار وایلد