من زمینم تو درخت

کی: 13 خرداد 1387
کجا: شهرک مخابرات

۱ دیدگاه

بربط و سیر

خردمندی را که در زمره‌ی اجلاف سخن ببندد شگفت مدار

که آواز بربط با غلبه‌ی دهل بر نیاید

و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند

نمی‌داند که آهنگ حجازی / فرو ماند ز بانگ طبل غازی

گلستان سعدی

باب هشتم (در آداب صحبت)

(2) دیدگاه

گل رنگ بندیش خوبه

کی: 16 اردیبهشت 1387
کجا: شهرک مخابرات

۱ دیدگاه

هی هی هو هو

بــه صــوت بـلـبـل و قـمـری اگـر نـنـوشی مـی

عــلاج کــی کـنـــمـــت؟ آخِـــرُالـــدَّواءِ الــکَــی
ذخـیــره‌ای بــنـه از رنـــگ و بــوی فـصـل بـهـار

کـه مــی‌رســنـد ز پـی رهـزنـان بـهـمـن و دی
چـــو گـــل نـقـاب بـرافـکنـد و مـــرغ زد هـوهـو

مــنــه ز دســت پـیـاله چـه می‌کنی؟ هی‌هی
شــکــوه سـلـطـنـت و حـسـن کـی ثبـاتی داد

ز تـخـت جم سخنی مانـده است و افسـر کی
خـــزیــنـه داری مـیــراث خــوارگــان کـفر است

بـه قــول مـطـرب و ساقی به فتـوی دف و نـی
زمـــانــه هـیـچ نـبــخـشــد کـه بــازنـسـتــانــد

مــجــو ز ســـفــلـه مـــروت کـه شـیه لا شَیء
نــــوشــــتــه‌انـــد بــــر ایـــوان جَــنَّــةُ الـمَـأوی

کــه هــر کـه عـشـوه دنـیــا خـریـد وای به وی
سخا نماند، سخن طی کنم، شراب کجاست

بـــده بــه شــادی روح و روان حـــاتـــم طــــی
بــخــیــل بــوی خـــدا نــشــنــود، بـیــا حــافظ

پـیـالـه گــیـــر و کـــرم ورز وَ الــضَّــمــانُ عَــلَی

حافظ غزل 430

نوشتن دیدگاه

به اصفهان رو که تا بنگری بهشت ثانی

esf

کی: 3 اردیبهشت 1383
کجا: اصفهان، میدان نقش جهان

(2) دیدگاه

علف بزی

همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال

گلستان سعدی

باب هشتم (در آداب صحبت)

نوشتن دیدگاه

ضد نور

ضد نور

کی: 6 فروردین 1387
کجا: بیابون خدا

نوشتن دیدگاه

مسّب ما

دیدن روی تــو و دادن جــان مـطلب ماست

پـرده بـــردار ز رخـســار کـه جــان بـر لــب ماست

بـــت روی تـــو پـرستیم و ملامــت شـنویم

بت پرســتی اگر این است که این مذهب ماست

شرب می با لب شیرین تو ما راست حلال

بــی خبر زاهـد از این ذوق که در مشرب ماست

نیست جز وصف رخ و زلف تو ما را سخنی

در همه سال و مه این قصه‌ی روز و شب ماست

فرصت شیرازی

(4) دیدگاه

ابر و باد و من و خورشید و غیره

کی: 6 فروردین 1387
کجا: بیابون خدا

بیت مرتبط:

ز عکس ممل جان در آن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت

(نسخه‌ی غنی-قزوینی)

ز عکس زبل خان در آن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت

(نسخه‌ی کلکته)

(2) دیدگاه

دیالوگم دیالوگای خارجی

هفت ‌(1995)

جان داو (کوین اسپیسی) : اگه بخوای توجه مردم رو جلب كنی؛ نميتونی فقط بزنی رو شونشون، بايد با يه پتك بکوبی تو سرشون

فیلمنامه: آندره کوین واکر
کارگردان: دیوید فینچر

(2) دیدگاه

تربچه نقلی در جوار علم و فرهنگ

تربچه نقلی

کی: زمستان 1386
کجا: خیابون پارک

بیت مرتبط:

اتل متل تربچه / گل می‌کاریم تو باغچه

۱ دیدگاه

معادله هم حل می‌کنیم

انتهای راه، مرگ است؛ تکامل در انتهاست؛ هيچ چيز کامل نيست؛ يک معادله با سه مجهول

جيمز استفنر

نوشتن دیدگاه

آغاج

کجا: شهرک مخابرات

کی: پاییز 1386

۱ دیدگاه

اندر احوالات برخی خوانندگین محترم

مطـربی دور از ایـن خجـستــه سرای

كـس دوبــارش نــدیــده در یـك جـای

راست چون بانگش از دهن برخاست

خلـق را مــوی بــر بــدن بــرخــاسـت

مـــــرغ ایــــوان ز هــــول او بــپــــریـــد

مـغـز مـا بـرد و حــلــق خــود بــدریــد

گلستان سعدی

باب دوم (در اخلاق درویشان)

نوشتن دیدگاه

گل و سنگم، گل و سنگم… هی

ماجراهای گل و سنگ

کجا: حیاط دانشگاه عزیز و دوست داشتنی خودمان (علم و فرهنگ و جهاد)

کی: 28 فروردین 1387

نوشتن دیدگاه

« نوشته‌های تازه‌تر · نوشته‌های قدیمی‌تر »