نادان را به از خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی
گلستان سعدی
باب هشتم (در آداب صحبت)
نادان را به از خاموشی نیست و اگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی
گلستان سعدی
باب هشتم (در آداب صحبت)
خردمندی را که در زمرهی اجلاف سخن ببندد شگفت مدار
که آواز بربط با غلبهی دهل بر نیاید
و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند
نمیداند که آهنگ حجازی / فرو ماند ز بانگ طبل غازی
گلستان سعدی
باب هشتم (در آداب صحبت)
همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال
گلستان سعدی
باب هشتم (در آداب صحبت)
|
مطـربی دور از ایـن خجـستــه سرای |
|
كـس دوبــارش نــدیــده در یـك جـای |
|
راست چون بانگش از دهن برخاست |
|
خلـق را مــوی بــر بــدن بــرخــاسـت |
|
مـــــرغ ایــــوان ز هــــول او بــپــــریـــد |
|
مـغـز مـا بـرد و حــلــق خــود بــدریــد |
|
|
|
|
|
گلستان سعدی باب دوم (در اخلاق درویشان) |
|
|